Archives : میثم حیدری

  • تسخیر ناجوانمردانه ی برادر غایب

    محمودکت و شلوار سرمه ای راه راهم را پوشیده و پابرهنه ایستاده جلو آیینه ی قدی .صداش را می اندازد ته گلوش و ادای مرا درمی آورد: من، اردتمند شما، مسعود میرعزیزی هستم.

    مادر می گوید: تا دلت بخواد بشی مثل یل سینه پهنم !

    محمود خپله و چاق است. قل دوم من است . آن وقت ها-خیلی وقت ها پیش- دعوامان که می شد.من بهش می گفتم خمره و او به من می گفت حاجی لک لک!..آن وقت، مادر بهش چشم غره می رفت یعنی که” احترام داداشتو داشته باش”

    برای مشاهده بقیه به ادامه مطلب بروید…

    ادامه مطلب…

    ادامه...
  • “رویای ترس”

    سری جدید آهنگ های نوروزی تازه به دستش رسیده بودوپشت میزکارش درحال انتقال آهنگ هابه پوشه مخصوص خودش بودکه درب مغازه بازشد ودخترجوانی باپوششی که جلب توجه میکردوارد شد،نفس نفس میزدوچشمانش به سرعت حرکت میکردوازداخل مغازه بیرون رانگاه میکرد،معلوم بودازچیزی گریزان بود،دستانش بی اختیارروی هم می رفت.

    جهت مشاهده بقیه به ادامه مطلب بروید…

    ادامه مطلب…

    ادامه...