امروز صبح بعدازمدت ها تصمیم گرفتم سری به مادربزرگم بزنم مشغله های کاری اجازه نمیداد به دیدنش برم،هرروزتلفنی صحبت میکردم وحالش روجویا میشدم اما دله دیگه لامصب تنگ میشه وبهونه گیر.

ادامه مطلب…