داستان”شب ها با عینک دودی”(قسمت پنجم)

میثم حیدری (مدیرسایت)

زندگی دفتر است و اعمال ما قلم

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

۱۰ پاسخ

  1. مریم گفت:

    عالی بود اقای حیدری

  2. ناشناس گفت:

    عاشق این پیچیده کردن داستاناتم

  3. مروا گفت:

    آقا داستان پیچیده شد🤯

  4. Sayeh گفت:

    Kheyli awli bud mrc

  5. سمانه رضوان گفت:

    مرسی مثل همیشه عالی بود

  6. سامی گفت:

    اقای حیدری فوق العاده بود ممنونم

  7. محمد.ک گفت:

    مرسی از قلم زیباتون عالی بود اقای حیدری

  8. مروا گفت:

    اقای حسیدری قسمت ششم پس چی شد؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: Content is protected !!