داستان”شب ها با عینک دودی” (قسمت اول)

میثم حیدری (مدیرسایت)

زندگی دفتر است و اعمال ما قلم

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

۶ پاسخ

  1. سهیل گفت:

    داستان به این میگن
    خیلی خوب بود
    لطفا ادامه بده

  2. مروا گفت:

    این حاند خیلی باحاله ((:

  3. مریم گفت:

    خیلی قشنگ بود ممنون از وقتی که میزارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: Content is protected !!