دلم آغاز میخواهد…

آغازی از عمق وجود به قدرت عمری دوباره…

عمری سپری شده در اغماء اشتباهات…

اشتباهاتی جبران نشدنی…لحظاتی سخت و دشوار…

برای مشاهده بقیه به ادامه مطلب مراجعه کنید…

به اندازه ثانیه های سپری شده ساعت…

ساعتی که ای کاش به عقب برمیگشت…

به تاریخ۱/۱/۱….

ای کاش ساعت راز تیک تاک قلب زخمی ام را میدانست…

معکوس حرکت میکرد تا حرف های نگفته،گفته شود…

تا راز های نهفته آشکار شود…

تا آتش این درد خاموش شود…

خاموشی نیز زیباست…اگر تماشا کنی عقربه های ساعتی که ایستاده و حرکت نمیکند…

دلم آغاز میخواهد…

تا تیشه ای در عمق خاک زده و ریشه این درد را بشکنم…

این گونه زیستن به آرزو هایم پشت پا میزند…

انگار به پایان خط رسیده ام…

باید مسیر تازه ای یافت…

باید دوباره آغاز کرد…

“.” حتی زندگی “.”