• تسخیر ناجوانمردانه ی برادر غایب

    محمودکت و شلوار سرمه ای راه راهم را پوشیده و پابرهنه ایستاده جلو آیینه ی قدی .صداش را می اندازد ته گلوش و ادای مرا درمی آورد: من، اردتمند شما، مسعود میرعزیزی هستم.

    مادر می گوید: تا دلت بخواد بشی مثل یل سینه پهنم !

    محمود خپله و چاق است. قل دوم من است . آن وقت ها-خیلی وقت ها پیش- دعوامان که می شد.من بهش می گفتم خمره و او به من می گفت حاجی لک لک!..آن وقت، مادر بهش چشم غره می رفت یعنی که” احترام داداشتو داشته باش”

    برای مشاهده بقیه به ادامه مطلب بروید…

    ادامه مطلب…

    ادامه...
  • آن چاه ناتمام…/ بهمن نمازی

     آن چاه ناتمام…

    بهمن نمازی

    نیمه شب غوغای شهر فروکش کرده بود. همه در خانه های بزرگ یا کوچک و گِلین خود در خلوت کابوس یا رویایشان غوطه می خوردند. اما من که روزگار به لعنت بی خوابی ام گرفتار کرد، آرام از خانه بیرون آمدم مبادا گل اندام بیدار شود. فانوس را روشن و در خنکای باغ نفسی تازه کردم. از انبار، کوزه ای شراب و جامی گِلین برداشتم و کنار آن نهر کوچک نشستم تا بیایند آنها که یا در خاک بودند و یا در گردش و آشوب روزگار محو و ناپیدا شدند. دستی در تاریکی شب یا در عمق لحظات فراموشی خواب تکان ام می داد. بیدارم می کرد. چهره ها از خاطرم رفته بود. صدایشان در گوشم نجوا می کرد و همچون بغضی نابلعیدنی گلویم را می فشرد. باغ کوچکم روزگاری بزرگ و آباد بود و آن نهر، تنها نهر زنده باغ، باغی همچون برهوت خیال من.

    برای مشاهده بقیه به ادامه مطلب بروید…

    ادامه مطلب…

    ادامه...
  • مرد اعداد مرده / رکسانا حمیدی

    مرد اعداد مرده     

    رکسانا حمیدی

    در شلوغی شهر کوچک و رفت آمد آدمها،چیز عجیب و مشکوکی احساس می­شد.مردمی که در خیابانها بودند یا از پنجره ساختمانها به بیرون سرک می­­کشیدند، این موضوع را بخوبی می­دانستند که شهر حالت عادی همیشگی خودش را ندارد. با اینکه نه آژیر آمبولانسی در کار بود و نه ماشینهای بزرگ آتش­نشانی باعث بند آوردن خیابانها شده بودند و نه از ماشین پلیس حتا که با سرعت غیرمتعارفش حدسهایی را به ذهن بیاورد نشانی دیده می­شد اما نگاه های پرسان آدمها به اطراف وضع را بغرنج­تر نشان می­داد. با این همه، روال به ظاهر عادی ترافیک و صورت مات و گنگ آدمها یا شنیده نشدن صداهای وحشتناک یا دیده نشدن دود و نبود بوهای عجیب باعث نمی­شد در نظر مردم شلوغی خیابانها عادی بنظر برسد.

    برای مشاهده بقیه به ادامه مطلب  بروید…

    ادامه مطلب…

    ادامه...
  • ” رهگذری در خواب پروانه ها ” منتشر شد .

    رهگذری در خواب پروانه ها نخستین مجموعه شعر بهرام اردبیلی از شاعران مطرح دهه ی چهل توسط انتشارات بوتیمار و به کوشش میثم ریاحی منتشر شد .

    این کتاب در ۱۱۰ صفحه ، ۳۴ شعر این شاعر را در خود جای داده که همگی آنها در نشریات نایاب دهه ی ۴۰ و ۵۰ از جمله جزوه های شعر طرفه ، فردوسی ، رستاخیز ، دفترهای شعر دیگر ، اندیشه و هنر و … و منتشر شده اند و تاکنون در یک مجموعه در کنار هم به مخاطبان شعر ارائه نگشته بود .

    برای مشاهده بقیه به ادامه مطلب مراجعه کنید…

    ادامه مطلب…

    ادامه...
  • سه شعر از فانوس بهادروند

    سه شعر از فانوس بهادروند
    در پارک 
    .
    سایه ای بلند
    برنیمکت نشسته بود
    نسیمی وزید
    روسری سرخش را با خود برد
    رو به بالا ی ابرسرش را چرخاند
    هوای مرطوب پارک را فرو برد
    برلبش لبخندی نشست
    آهسته و نرم
    در باد رفت  .
     
    برای مشاهده بقیه به ادامه مطلب مراجعه کنید…
     

    ادامه مطلب…

    ادامه...